شرح و خاطره؛ عمل قلب باز 1
-
تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 3:50
بالاخره بعد از بیشتر از سه دهه، مصرف دارو و بیش از 5 سال، تحمل درد قفسه سینه، سحرگاه یک روزِ شوم، راهی بیمارستان شدم، به امید اینکه غروب به خونه برمیگردم. اما سرنوشت چیز دیگری برایم رقم زده بود. وقتی وارد بیمارستان شدم، اول گرفتنِ فشار خون، که بد بود. بعد نوار قلب، خوب. آزمایش کامل، بد. اکوی قلب، خ...
شرح و خاطره؛ عمل قلب باز 2
-
تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 3:50
وقتی چشمهام رو باز کردم به پرستاری که داشت به من رسیدگی میکرد گفتم دیگه با من کاری ندارید، میتونم برم؟ و او با تعجب نگاهم کرد. پرواضح بود که فکر میکرد دارم هذیون میگم. احساس میکردم فقط چند ساعتی گذشته. به گفته دخترم عمل کمی طول کشیده بود و زمان نیمهبیهوشی در اتاق ریکاوری، خیلی معطل شده بودم. ب...
شرح و خاطره؛ عمل قلب باز 3
-
تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 3:50
روز پنجم، خانم پرستاری که مشخص بود در کارش خیلی مهارت دارد، اومد سراغم. یکی از لولههایی که به ریهام وصل بود رو جدا کرد. پانسمانم رو عوض کرد، قفسه سینهام رو بست و من رو برد توی بخش. وقتی دخترم رو دیدم خیلی خوشحال شدم. حالش خوش نبود و معلوم بود پشت درِ آیسییو این چند روز خیلی اذیت شده. با دیدنش ک...
شرح و خاطره؛ عمل قلب باز 4
-
تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 3:50
زمان ترخیص گفتند، تهران باشید تا دسترسیتون به بیمارستان آسان باشد. انگار میدونستند که فردا، نیمهشب، حالم به هم میخوره و من رو برمیگردونند اونجا. این اتفاق افتاد و دوباره من رو بستری کردند. باز یکسری آزمایشهای متعدد و بعد هم بدون جواب قانعکنندهای ترخیص مجدد. هرچی دخترم بهشون میگفت، زخم قفسه ...
شرح و خاطره؛ عمل قلب باز 5
-
تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 3:50
روز بعد دوباره مثل قبل، دخترم به رتقوفتق امور پرداخت. رسیدگی به دارو، غذا، ارتباط با پزشک و نظافت و من دستوپنجه نرمکردن با درد. آنچنان فشار روم بود که همه چیز رو فراموش کرده بودم. حتی بچههام رو و دعاهایی که بلد بودم. فقط یک کلمه: مامان. فقط او رو صدا میزدم. مامان من رو میبینی؟ صدام رو میشنوی؟...
شرح و خاطره؛ عمل قلب باز 6
-
تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 3:50
بعد از به قول خودش 10-12 روز، تماس گرفت، گفت میخواد بیاد برای کشیدن بخیهها و من مخالفت کردم. اما بعد دیدم بالاخره چی؟ اینکار باید انجام شود چون میگفت اگر دیر بشه ممکنه بخیهها جذب پوست شده و مشکل چند برابر بشه. فکر کردم هرطوری هست خودم رو هیپنوتیزم میکنم تا کار، تمام شود. اما نمیدانستم اتفاق ب...
شرح و خاطره؛ عمل قلب باز 7
-
تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 3:50
بعد از یک ماه پر از تنش و ناراحتی، محمدمهدی پسرم، یکمرتبه بیخبر اومد. با اومدنش جون گرفتم. انگار زنده شده بودم. به یکمرتبه همه چیز، یادم رفت. بهطوریکه غذام رو نگذاشتم دخترم بهم بده، خودم خوردم. توی کارها خیلی کمکحال بود. مرتب راهم میبرد و ورزشم میداد. به زور بهم غذا میخوراند. هی باهام حرف میز...
ام آر آی مغز
-
تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 3:50
هرچقدر عمل قلب بد بود دوره نقاهتش بدتر. باز یه ویروس کوچولوی بیمزه، من رو گرفتار دکترها کرد. از آزمایش کلی، سرم و چند نوع آنتیبیوتیک گرفته تا نوار گوش و ام آر آی که این آخری بسیار جالب بود. اولین بار بود که تجربهاش میکردم. مسئولش گفت، زمانش ده دقیقه است. گفتم خب اینکه چیزی نیست. اما اگر یک دقیقه...
دخانیات
-
تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 3:50
بعد از عمل، به معنای واقعی عطش رو درک کردم و پی بردم که چه چیز وحشتناکی میتونه باشه. چون تشنگی با عطش متفاوته. برای اینکه از شرش خلاص بشم، تکهتکه یخ میجویدم که باعث میشد درد عجیبی توی سینهام حس کنم. نمیفهمیدم حالا با این قصه چه کنم که دکترها گفتند چیزی که بسیار سرد یا داغ باشه برای قلبِ عملشده...
حواس پنجگانه
-
تاریخ: 1405/5/7 ساعت: 3:50
ادیسون در یکی از روزهای کاری در نوجوانی سعی داشت سوار یک قطار در حال حرکت بشه که مامور قطار، یکباره او رو با دو گوشش از زمین بلند میکنه! و سوار قطار. همین کار باعث میشه که یه صدای تق بلند توی گوشش حس کنه و بعد از اون بخشی از شنواییش رو از دست بده. بعدها ادیسون که آدم خوشبینی بوده، میگه این کمشنوا...
معرفی کتاب؛ "دنیای سوفی"
-
تاریخ: 1401/10/5 ساعت: 20:07
کتاب: دنیای سوفی نویسنده: یوستین گردر مترجم: مهسا غفاری در این کتاب، برگزیده نظریات و سخنان مهم فیلسوفان بزرگ جهان از سههزار سال پیش تاکنون جمعآوری و تغییر و تحولاتی که علم فلسفه در طول قرنها شاهد آن بوده بهطورخلاصه نمایش داده شده است. نویسنده با زیرکی و خلاقیتی بیهمتا تاریخ فلسفه جهان را همزمان با ...
ماهیهای خاص جهان
-
تاریخ: 1401/10/5 ساعت: 20:07
دلقکماهی ماهی ماندارین یکی از زیباترین گونهها، ماهی ماندارین به حساب میآید که در اقیانوس آرام، بسیار دیده شده است. رنگهای سبز و آبی در این ماهی، زیبایی منحصربهفردی را به این آبزی بخشیده است. او یکی از فعالترین گونههای آکواریومی به حساب میآیند و طول عمری حدود ۱۵ سال دارد. دلقک ماهی، جایگاه دوم از زیب...
تفاوت نسلها
-
تاریخ: 1401/10/5 ساعت: 20:07
مادربزرگم از کار روزانهشان برایم میگفت. از همان صبح زود بیدارشدن. کار را با تمیز کردن لولههای چراغ گردسوز، شروع. اول رسیدگی به حیاط، نظافت و آبیاری گیاهان، بعد اتاقها و درنهایت، آشپزخانه که قلب خانه محسوب میشد، برعکس الان که آشپزخانه کنار درِ خانه است! میگفت اگر کسی سرزده بیاید، اول حیاط را میبیند ک...
واقعی یا خیال
-
تاریخ: 1401/10/5 ساعت: 20:07
خیلی ساله که زندگیم یهجوری شده. توی خواب، بیدارم و توی بیداری خواب! توی خواب طوری زندگی میکنم که از بیداری واضحتر و روشنتره. تقریبا اکثرش هم مامان و خواهرها هستند. عجیب اینجاست که از وقتی مامان به رحمت خدا رفته، این وضعیت همچنان ادامه پیدا کرده. از بین کسانی که فوت کردهاند و به خوابم میآیند، تنها کس...
بانو رابعه عَدَویّه
-
تاریخ: 1401/10/5 ساعت: 20:07
روز جهانی زن (هشتم مارس) را به بانوان باایمان، روشنفکر و قدرتمند کشورم که نور وجودشان، راهگشای زندگی من است، تبریک میگویم. آن مخدره خدر خاص، آن مستوره اخلاص، آن سوخته عشق و اشتياق، آن شيفته قرب و احتراق، آن گمشده وصال، آن مقبول الرجال ثانيه مريم صفيه، رابعه العدويه رحمةالله عليهما. اگر کسی گويد ذکر ...
وقتی در درایوین سینما گم شدم!
-
تاریخ: 1401/10/5 ساعت: 20:07
یکی از علاقهمندیهای بابا، رفتن به درایوین سینما بود. از همون بچگی هیچوقت فراموش نمیکنم؛ یک محیط کاملا دلنشین که آدم برای رفتن به اونجا مرتبا روزشماری کنه. اکثریت توی ماشینها مینشستند تا فیلم رو تماشا کنند و با بلندگوهایی که در زمین تعبیه شده بود و یا گوشیهایی که در اختیار قرار داده میشد، صدا را گوش ...
نازیبای ذوانتقام
-
تاریخ: 1401/10/5 ساعت: 20:07
خدا، کسی که با نامی که برایش انتخاب کردم (زیبای بیهمتا) و در جایجای وبم استفاده، بسیار دوستش دارم و هرچه یادم هست، چون فقط او را قبول داشتم، جز خودش به کسی (امامان) متوسل نشدم. اما دیگر بهایی به او نمیدهم. از بینیازیش در قرآن بسیار گفته. کسی که کون و مکان را خلق کرده، باز محتاج تشکر من است؟ میگوید ب...
عید آن سال
-
تاریخ: 1401/10/5 ساعت: 20:07
از ایام عید، بهخاطر کارهای دست وپاگیر و اجباریش خوشم نمیاد. مخصوصا رفت و آمدهایی که ملزم به انجامش هستیم. همیشه دوست دارم، برای خودم باشم و از زمان، لذت ببرم. کارهای مربوط به خونه انجام شده و هیچ دغدغه فوقالعادهای نداری، هوا خوبه، میتونی بهترین استفاده رو کنی، اما امکانپذیر نیست، حتی به شکلی در بچگی...
تظاهر به چیزی که نیستی!
-
تاریخ: 1401/10/5 ساعت: 20:07
سال آخر دبیرستان خیلی بهمون خوش نگذشت. باید شیطنت و بازیگوشی رو کنار میگذاشتیم و حسابی درس میخوندیم. امتحان نهایی، بعد هم کنکور شوخی نبود. تمام وقتمون توی مدرسه به بحث و گفتگو درباره درسها میگذشت. فقط توی ساعت ورزش، فرصت میکردیم کمی بازی کنیم. من هم تلاش میکردم تا به بقیه برسم. به معدل بالا فکر نمیک...
پایان
-
تاریخ: 1401/10/5 ساعت: 20:07
تو کجایی تا شوم من چاکرت چارُقت دوزم، کنم شانه سرت جامهات شویم، شپشهایت کُشم شیر، پیشت آورم ای محتشم دَستکت بوسم، بمالم پایَکت وقتِ خواب آید، بروبم جایَکت ای فدای تو همه بزهای من / ای به یادت هیهی و هیهای من، سلام بر خدا، زیبای بیهمتا. عجب اسمی برایت انتخاب کردم و از آن در جایجای وبلاگم استفاده. با ...