بالاخره بعد از بیشتر از سه دهه، مصرف دارو و بیش از 5 سال، تحمل درد قفسه سینه، سحرگاه یک روزِ شوم، راهی بیمارستان شدم، به امید اینکه غروب به خونه برمیگردم. اما سرنوشت چیز دیگری برایم رقم زده بود. وقتی وارد بیمارستان شدم، اول گرفتنِ فشار خون، که بد بود. بعد نوار قلب، خوب. آزمایش کامل، بد. اکوی قلب، خوب. آنژیوگرافی، بد. شده بود یکی درمیون، خوب و بد؛ و درنهایت، عمل قلب باز. پزشکها و کادر بیمارستان، دور تختم را گرفته بودند، هرکدام چیزی میگفتند و درنتیجه
برچسب:
نویسنده: لیلا مرادی
تاريخ: چهارشنبه
7 مرداد
1405 ساعت: 3:50